من يوسف کنعان زيباي حسينم
چون خال سبز هاشمي دارم به صورت
من نکهت شب بوي گلهاي حسينم
دارم به چهره نور سبز فاطميه
من خط و خال روي سيماي حسينم
اي اهل عالم من نواي نينوايم
چون که اذان گوي مصلاي
در خلق و خلق و منطق و خيبر گشائي
گلواژه دست تولّاي حسينم
چون ذوالفقار حيدري دارم به دستم
در صحنه ميدان علي را ناز شستم
من شير سرخ بيشه هاي کربلايم
من لافتاي حيدر خيبر گشايم
اي اهل عالم من اذان گوي حسينم
چون رفته تا اوج فلک موج صدايم
شمع حيسني را من که من پروانه بودم
خوشگل ترين پروانه از پروانه هايم
من نسخه پيچ اشک درمانگاه عشقم
من مهر هر نسخه در دارالشفايم
جدم علي حلال کل مشکلات است
من هم علي اکبر مشکل گشايم